خرید بک لینک

هی خودمو دعوا میکنم،

هی خودمو دعوا میکنم،

هی خودمو دعوا میکنم؛

تهش یهو مث یه بچه کوچولوی لوس که یه داد سرش میزنن، پقی میزنم زیر گریه.

پشیمون نمیشم از دعوا کردنام. دیگهام عصبانی نمیمونم ولی. با تعجب و افسوس زل میزنم به کودک درونم.

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01

احساس میکنم یه وسیلهام براش. یه وسیلهی ماوراءالطبیعی که واسه اون آدم ساخته شده و توش، تمام پاداش ها و مجازات ها و عذاب های اون آدم در جریان زندگیش ریخته شده و طبق برنامه ریزی قبلی، من فقط وظیفه مه که در زمان مناسب ارائهشون بدم.

من بعد یه مدت دیگه هیچی رو توضیح نمیدم، فقط عکسالعمل نشون میدم.

من بعد یه مدت مستهلک میشم. دورانداختنی.

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01

وقتی تو تلخی میکنی و از دستم میروی، دیگر هیچ چیز برایم باقی نمیماند. دنیا تیرهگی میکند، دنیا تلخی میکند.

وقتی تو انقدر ساده و تلخ از دست من میروی، خواب هم از من فرار میکند. (شاید میآید پیش تو.)

من اما تنها چیزی که میگویم شب بخیر است. تلخ ترین و خستهترین و تنها ترین شب بخیرِ دنیا.

"You need a nurse rather than me. You would find them in hospitals, not in my house." she said.

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01

یک وحشت غریبی تمام جانم را گرفته. این آقای ریشوی عمامه مشکی با آن چشم های تهدیدکننده اش، تحریم را دوست دارد. جنگ را دوست دارد. دشمنی را دوست دارد. اعدام های کیلویی را دوست دارد. همین آقا، حالا این شانس را دارد که رییس جمهور کشور من شود. نمی دانم، اما شاید بشود که جلوی این فاجعه را بگیریم. شاید بشو

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01


کی بود تا صبح بیدار بودیم، یادت میاد؟
سیگار پشت سیگار از استرس زیاد
شاید حبسه سرنوشتمون توو صندوق
شاید فرجی بشه، معجزهای در بیاد

ش.ن. / سال خون

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01

یک روز هم میآیم سراغت. دورخیز میکنم، شیرجه میزنم تویت، و بی آنکه تقلایی برای نجات یافتن بکنم، آرزوی غرق شدنم را میکنم. غرق شدن توی تو.


برچسبها: مخاطب هایی که دوست ندارم شما بدانیدشان

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01

«ﺁﺷﯿﺦ ﺣﺴﻦ ﺣﺮﻓﯽ ﺩﺍﺭﻡ،ﺍﮔﺮ ﮐﻪ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ...».آقای رئیس جمهور!جسارت نباشد، اما یک چیزهایی هستند که من بهتر از شما میدانم. چون این چند وقته، با چشمان خودم دیدهام و حس کردمشان.من و دوستانم، تازه اول جوانی مان است. یک طور عجیبی بزرگ شدهایم. شاید بعضاً بیاعتماد بار آمدیم.اما آقای رئیس جمهور!من تک تک

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01

۱. چشمهایش یک طوری نگاهم میکنند که انگار تمام رازهای هستی نزدش به امانت گذاشته شده و رسالت هر لحظهی او هم این است که از آن ها محافظت کند و هر آن انگار زیر بار این مسئولیت نزدیک است که از هم بپاشد. تعجب نمیکنم اگر یک روز ببینم که سر در چاه کرده و فریاد میزند. تعجب نمیکنم... ۲. چشمانش با زاویه

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01

«عزیزِدلِ من» را ببین که چطور از اینکه «اسطوره» صدایش کنم عصبانیت میکند. این روزها خوب میتوانیم با هم کورسِ آشفتگی بگذاریم

و البته که من برنده، و تو بازنده ی متانت و تودار بودن همیشگیات خواهی بود.


برچسبها: مخاطب هایی که دوست ندارم شما بدانیدشان

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01

Like fire weeping from a cedar tree

Know that my love would bu with me

Or live eteally

برچسب: نویسنده: شیوا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:01

صفحه بندی